top.window.moveTo(0,0); if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight پرسه های عاشـــقانه

پرسه های عاشـــقانه


 

حرف اول

 

از شعله عشق هر كه افروخته نيست

با او سر سوزنی ، دلم دوخته نيست

گر سوخته دل نه ای ، ز ما دور كه ما

آتش به دلی زنيم ، كو سوخته نيست

آتش به دلی زنيم ، كو سوخته نيست
 

 

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 7 بهمن 1398برچسب:,ساعت 14:1 توسط علی نيکنام| |

 

هيچ می دانی چرا چون موج در گريز از خويشتن پيوسته می كاهم؟

 

زان كه بر اين پرده تاريك ، ا ين خاموشی نزديك...

 

آنچه می خواهم نمی بينم و آنچه می بينم نمی خواهم.

شفيعی كدكنی

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یک شنبه 6 دی 1394برچسب:,ساعت 16:22 توسط علی نيکنام| |

عادت كرده ام 

به طعم تلخ قهوه

به آدمهای پشت پنجره ی كافه...

دستهايی كه می روند

آدمهايی كه نمی مانند...

به تو كه روبرويم نشسته ای

قهوه ات را به هم می زنی

 می نوشی

می روی...

يكی

به آدمهای پشت پنجره ی كافه اضافه می شود...!!!

   

 

 

 

 

 

نوشته شده در یک شنبه 6 دی 1394برچسب:,ساعت 15:2 توسط علی نيکنام| |

سلام دوستان با تبريك پيشاپيش سال نو ، تقويم بسيار زيبای سال 94 رو با تم طبيعت و

كيفيت بالا براتون آماده كردم ، اميدوارم لذت ببريد.


 

برای دانلود كليك كنيد

نوشته شده در جمعه 15 اسفند 1393برچسب: دانلود تقويم 94,تقويم بسيار زيبای 94,تقويم94,تقويم طبيعت,تقويم94 برای دسكتاپ,تقويم سال94 برای كامپيوتر,ساعت 15:25 توسط علی نيکنام| |

 

در هياهوی زندگی دريافتم...
چه دويدن هايی که فقط پاهايم را از من گرفت در حاليکه گويی ايستاده بودم !
چه غصه هايی که فقط به سپيدی مويم حاصل شد در حاليکه قصه کودکانه اى بيش نبود !
دريافتم کسی هست که اگر بخواهد ميشود و اگر نخواهد نمی شود !
به همين سادگی
 
 مرداب به رود گفت چه کردی که زلالی؟؟؟
رود جواب داد : گذشتم!!!

 

نوشته شده در پنج شنبه 8 اسفند 1392برچسب:,ساعت 14:58 توسط علی نيکنام| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلم واسه بچگيامون تنگ شده...

 

 

 عكسهايی كه گذاشتم وسايل بازی خودمه و چيزايی كه اونوقتا همه جا بود

 

زالزالك و زغالخته بخرم و يه دل سير بخورم آخ كه بهترين لذت دنيا بود...

 

و يه ترازوی كوچيك و يه ظرف نمك و كاغذای بشكل قيف شده كنارش...)

 

(يادتونه يه سينی رو كالسكه بچه ميزاشتن

 

از دست فروشايی كه تو كوچه زالزالك و زغالخته میاوردن

 

بستنی آلاسكا (اون نارنجيا) بخرم و جيگرم حال بياد ...

 

تو خاك و خلا بغلتم و تفنگ بازی كنم بعد با سر زانوی پاره و آرنج زخم و زيلی برم يه

 

 

 

عكسهای بيشتر در ادامه مطلب(از دست نديد)

دلم ميخواد يه جفت كتونی چينی پام كنم و توپ پلاستيكی بردارم

برم تو كوچه بدو ام دنبالشو داد بزنم...

دهه شصتيا سلام