در پشت چار چرخه ی فرسوده ای کسی
خطی نوشته بود:
« من گشته ام نبود. تو ديگر نگرد ، نيست! »
اين آيه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت.
اين آيه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت.
چشمم برای اين همه سرگشتگی گريست.
چون دوست در برابر خود می نشاندمش.
تا عرصه ی بگو و مگو می کشاندمش.
در جستجوی آب حياتی؟ در بيکران اين ظلمت آيا ؟
در آرزوی رحم ، عدالت ، دنبال عشق؟
دوست؟…
ما نيز گشته ايم
« و آن شيخ با چراغ همی گشت»
آيا تو نيز- چون او - انسانت آرزوست؟
گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
پويندگی تمامی معنای زندگی است.
« هرگز نگرد نيست »
سزاوار مرد نيست…
نظرات شما عزیزان:
سلام وبلاگ زیبایی دارین من ایلار 18 ساله از تهران ما هم یه سایت زدیم با پسر عموم محسن البته من بهش پیشنهاد دادم خودش هکره درکل خوشحال میشم بیایو عضو ما شی و تبادل لینک کنیم
نوشته شده در شنبه 11 تير 1390برچسب:, ساعت
22:5 توسط علی نيکنام| 5 نظر |
Design By : Night Melody |